بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 50

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

« و الإشارة بالحقّ فعل المرادين » و اشاره بسبب حق فعل مراد است كه اشاره‌كننده در باطن آنها ذات حق است و نور او « و الإشارة بنفى الإشارة فعل العارفين » و اشاره عارفان در معرفت با نفى اشاره است يعنى رسوم و آثار را از خود نفى كرده در فناء تام هستند و اشاره هم از آثار است و مقصود از عارفان در مقابل ( مراد ) گويا مجذوبان مطلق باشد . « الاشارة بالمعقول تحيّر » اشاره با استدلال عقلى تحير است « و بالمفهوم دهشة » و اشاره بسبب مفهوم از لفظ در خاطر سامع يا ناظر در لفظ و نقش دهشت است و وحشت از عين مقصد يا از اشاره بمفهوم مراد آن چيزيست كه سالك در سلوك خود فهميده از معرفت اوصاف حق و به آن اشاره مىكند از اوصاف و آيات باطنى كه در واقع دهشت است از حق و بنابراين مراد از معلوم ، معلومات اصحاب عرفان و ولايت مىباشد كه در حديث صحو المعلوم فرموده‌اند و آن اشاره مبهوتيست براى مجذوبان كه هنوز به سرحد ارشاد و رجوع از حق بخلق نرسيده‌اند . « و بالمعلوم بهتة » اشاره بسبب معلومات علوم نقليه ، يا با علم حقيقت آن هم مبهوتى و حيرانيست . قوله « الوجد فقدان الموجودات » يعنى وجد كه دريافتن حال عينى است نايافتن موجوداتست كه آثار و لوازم طبيعت بشرى است « و وجود المفقودات » و يافتن گم‌شده‌هاست از مغيبات احوال كه باعث حركت و شوق مىشود . قوله « حرام على كلّ قلب وجد روح المشاهدة و حبور المؤانسة و مرارة المفارقة ان يزول عنه الوجد او يفارقه القلق او يخلو من الفرق » يعنى حرام است بر هر دلى كه بيابد روح مشاهده و شادى موانست را و تلخى مفارقت را اينكه وجد از او زائل گردد و يا مفارقت كند ازو قلق ( با قاف كه ترس و اضطراب باشد از مفارقت حال ) او يخلو من الفرق با حاء حطى است ظاهرا يعنى شيرين نمىگردد از مفارقتها كه حرام است . قوله « من غيّره العلم تجاوز حركاته حدّ العلم » هركسى كه علم او را تغيير بدهد تجاوز مىكند حركات او از حد علم و مرتبه علم يعنى زياده از مرتبه آنچه علم دارد عمل و حركت مىكند بسوى حق تا مىرسد بعلم سلوك و اگر عالم بسلوك است حركت او مىرسد به حد جذبه و مشاهده